درکت میکنم خدا...

نویسنده :.. .....
تاریخ:پنجشنبه 26 بهمن 1396-05:55 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
chocolate
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 04:21 ب.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your weblog and wanted
to say that I have really enjoyed surfing
around your blog posts. In any case I'll be subscribing to your rss feed and I hope you write again soon!
شومهان
دوشنبه 7 اسفند 1396 05:44 ب.ظ
هوووووم...
سعیمو میکنم ابجی
تو خوبی؟؟؟
پاسخ .. ..... : خدااااااا رو شکر آبجی
شومهان
شنبه 5 اسفند 1396 03:43 ب.ظ
نه ابجی کجا رو دارم برم..
گیجم ابجی ..
دلم نمیخواد بخونم واسه ارشد ولی مجبورم ، کلی هزینه کردم کتاباشو خریدم ولی دست و دلم نمیره بخونم اصلا..
دلم میخواد کتاب بخونم ، کتابای مختلف.. رها شم توی دنیای خیال کتابا..
ولی نمیشه ، میبینن کتاب دیگه میخونم غر غر میکنن ، دیگه سر کار هم که کتاب میارم بخونم عذاب وجدان میگیرم انقد که حرفاشون توی گوشمه..
دلم از این همه سختی و گرفتاری مردم گرفته ابجی ..
همه ی عزیزام گیر کردن توی این باتلاق ، خبرای بد ، وضعیت اقتصادی ، همه حالشون بده‌‌..

کاش میشد شبا سرمو بذارم روی پاهات تا واسم قصه بگی..
پاسخ .. ..... : آبجی این روزگار همه است همه ما رو اجبار هول میده ما مردمان محکوم به سختترین روزگار ایرانیم تا بوده همین بوده شب به اوج سیاهی میرسه تا صبح بیاد باید بگذره آبجی رهایی فقط از ذهن میسر میشه
عین ماهی ای که تو دریا تو یه حباب بزرگ گیر کرده باید ذهنت و از بقیه جدا کنی
از بیرون هیچ اتفاقی نمیفته فقط از درون باید رها شد
بخون آبجی بالاخره این تنها راهه تو این اوضاع
شومهان
جمعه 4 اسفند 1396 08:36 ق.ظ
خسته م آبجی نمیدونم چرا این همه خسته م..
دلم واسه خودم تنگ شده ، واسه عاشقی کردنام ، واسه خندیدن هام ، واسه همون شیطنت های گاه و بیگاه..
دلم میخواد یه مدت حتی در حد چند روز دور باشم از همه چی.. برم ی جای سرسبز ، صدای ابی که جاریه پرتم کنه یه جایی خیلی دورتر از این همهمه و فکرا
پاسخ .. ..... : درکت میکنم آبجی من این روزها رو هزاران بار تجربه کردم اگه میتونی یه جایی بری برو اگه نه یه جوری خودت و لتبه لای کتابهات زندونی کن شاید حالت بهتر بشه
شومهان
پنجشنبه 3 اسفند 1396 08:44 ق.ظ
دورت بگردم..
مگه تو فقط منتظر من و حرفام باشی..
میدونی دلم چی میخواد ابجی ،
دلم میخواد اینجا بودی میشد ساعت ها بشینی جلوم با هم حرف بزنیم ..
نمیدونم از چی..
اصن از مرغ همسایه بگیم.. ولی رو به روم نشسته بودی و حرف میزدیم..
دلتنگم ابجی
پاسخ .. ..... : الهی جونم آبجی من همینجام رو به روت درست نگاه کنی میبینیم تو بگو از مرغ همسایه تا بقیه چیزها من میشنوم
شومهان
سه شنبه 1 اسفند 1396 11:16 ب.ظ
انگاری دهنم دوخته است ابجی
پر حرفم ولی هربار میام نیم ساعت زل میزنم به‌کیبورد
هیچی نمینویسم واست میرم
پاسخ .. ..... : بگو آبجی بگو خیلی وقته منتظرتم
شومهان
سه شنبه 1 اسفند 1396 09:10 ق.ظ
نمیدونم چرا مثل قبل حرفم نمیاد..
دلم میخواد هی بیام حرف بزنم..
پاسخ .. ..... : بیا بگو آبجی بیا بگو
شومهان
دوشنبه 30 بهمن 1396 01:14 ب.ظ
دلم واست تنگ شده ابجی
پاسخ .. ..... : قربونت آبجی دل من هم برات تنگ شده
شومهان
یکشنبه 29 بهمن 1396 07:50 ق.ظ
آبجی؟
پاسخ .. ..... : هوووم جونم آبجی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر